شنیده اید که امام حسین "ع" از مدینه به مکه آمدند. وقتی این خبر در بلاد اسلامی منتشر شد، در خود مکه که غوغایی شد؛ مردم ریختند و بیعت کردند. از کوفه و بصره و جاهای دیگر مرتب نامه می‌آمده است. بخصوص از کوفه چون مقر حکومت حضرت علی "ع" بود نامه زیاد می‌آمد. حتی در تاریخ دیده‌ام که روزی ششصد نامه می‌آمد که بالاخره به دوازده هزار نامه رسید و امام حسین "ع" بعد از آن، حضرت مسلم را به سمت کوفه روانه کردند و جواب نامه بصری‌ها را هم همان موقع به همراه چند نفر به بصره فرستادند که با هم هماهنگ شوند.

حضرت مسلم طبق وظیفه شرعی‌اش و آنگونه که می‌دانید به کوفه آمد. در تاریخ دیده‌ام که از هیجده هزار نفر تا صد هزار نفر آمدند و با مسلم بیعت کردند. حتی در نامه هایی که از کوفه به مکه رفته، این طور آمده است که صد هزار نفر شمشیر به دست آماده یاری شما هستند.بعد هم حضرت مسلم، آن نامه را به امام حسین "ع" نوشت و اِخبار کرد به واقعه و اینکه شرایط آماده است و شما حرکت کنید و تشریف بیاورید؛ امام حسین "ع" هم عمرۀ مفرده‌ای انجام دادند و در روز ترویه از مکه به سمت کوفه حرکت کردند.

از اینجا مسئلۀ نهی از منکر شروع می‌شود. تا آنجا حضرت می‌فرمودند بیعت نمی‌کنم و باطل را تأیید نمی‌کنم؛ از اینجا می‌فرمایند وارد صحنه شده‌ام و می‌خواهم اقامۀ حق کنم و معروف را پیاده کنم و جلوی منکر را بگیرم. یعنی تا آنجا مسئلۀ «ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان» بود، ولی از اینجا، حرکت ایشان برای امر به معروف و نهی از منکر شروع شد.

خوب، شنیده‌اید که حضرت مسلم آن نامه را نوشت؛ اما ببینید که تعاون کوفی‌ها بر بِرّ و تقوا چگونه است که برای ما درس عبرت است. بعد از آنکه عبید الله وارد کوفه شد - و آن جریاناتی که نمی‌خواهم بگویم - کار مسلم به اینجا می‌کشد که وقتی غروب می‌شود و می‌خواهد نماز مغرب را بخواند، می‌بیند سی نفر بیشتر در مسجد نیستند. اول [ ار فرط جمعیت] در مسجد جا نبوده است؛ می‌دانید مسجد کوفه چه دریایی است؟ می‌گویند در مسجد کوفه جا نبوده است؛ اما بعد، فقط سی نفر  مانده بودند. وقتی به درب مسجد می‌رسد، ده نفر مانده بودند و وقتی وارد کوچه می‌شود، می بینددیگر هیچ کس نیست. پس « و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان » چه شد؟!

مسلم به این کوچه ها می‌آید؛ متحیر، سرگردان، گرسنه، تشنه، عطش به او فشار آورده است؛ کسی را ندارد؛ رسید به طوعه، آن پیرزنی که واقعاً از اولیای خداست. سلام می‌کند و می‌گوید آب داری به من بدهی؟ من تشنه ام. طوعه هم او را نمی‌شناسد. می‌رود و آب می‌آورد؛ مسلم آب را می‌نوشد. طوعه ظرف را در خانه می‌گذارد؛ وقتی بر می‌گردد، می بیند حضرت مسلم هنوز ایستاده است. سه بار به مسلم می‌گوید اینجا نایست؛ برو؛ برو سراغ زن و بچه و خانه و زندگی‌ات. حضرت مسلم می‌گوید: « ما لی فی هذا المصرِ مَنزِلٌ وَ لا اَهلٌ». یعنی من در این شهر اصلاً منزل و مأوایی ندارم و غریبم. طوعه به او می‌گوید مگر تو که هستی و از چه قبیله ای؟ تا مسلم می‌گوید من مُسلم بن عقیلم، این زن حالتی از شعف و شادی پیدا می‌کند. وقتی مسلم تقاضا می‌کند که مرا به منزلت راه بده، می‌گوید بیا داخل، فدای تو شوم. او را به داخل خانه می برد و از او پذیرایی می‌کند.

فردا می‌آیند و آنجا را محاصره می‌کنند. مسلم می‌آید بیرون و شروع می‌کند به جنگیدن. چقدر اینها به حضرت مسلم ضربه زدند و حیله ها به کار بردند، ولی باز هم نتوانستند او را دستگیر کنند. خون از چهره‌اش جاری است ولی تسلیم نمی‌شود؛ تا آنکه با فریبکاری ِ اشعث، مسلم را گرفتند.

اینجا مسلم شروع می‌کند به گریه کردن؛ آنها مسلم را سرزنش می‌کنند. مسلم از شجاعان معروف عرب بوده است. عبیدالله بن عباس رو می‌کند به او و می‌گوید مثل تویی که برای چنین امری قیام کرده که نباید گریه کند. مسلم بلافاصله می‌گوید: ن لا اَبکی لِنَفسی و لاکن اَبکی لاهلیَ المُقبِلینَ اِلَیَّ». می‌دانی من برای چه کسی گریه می‌کنم؟ برای آن خاندان و خانواده‌ای گریه می‌کنم که دارند به سوی من در کوفه می‌آیند؛ « ابکی لِلحُسین وَ آل الحُسَین». گریه ام برای حسین و آل حسین "ع" است...

 

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی، سلوک عاشورایی، منزل اول: تعاون و همیاری، (چاپ اول: تهران، مؤسسه فرهنگی- پژوهشی مصابیح الهدی، 1390)، صص 31 تا 34.

شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اول یک عکس منتشر نشده از آقا و حاج آقا مجتبی ببینید و بعد بروید سر وقت نکات مهمی که این عالم بزرگ درباره فضیلت استثنایی همین یکی دو روز (شب و روز عرفه) فرموده است :

 

 

1-   دعا در شب عرفه مقبول و مستجاب است

«رُوی إنّ لیلة عرفة یستجاب فیها ما دعا من خیرٍ و للعامل فیها بطاعة الله تعالى أجر سبعین و مائة سنة.»

در روایتی نقل شده است که شب عرفه، هر دعای خیری که انسان بکند به اجابت می‌رسد؛ و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل صد و هفتاد سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده می‏شود.

2-   اعمال صالح برابر صدوهفتاد سال عبادت است

این روایت، عظمت شب عرفه را می‌رساند. به حسب ظاهر امشب شب عرفه است؛ لذا می‏خواهم این مطلب را به دوستان عرض کنم که امشب را قدر بدانید! اوّلین مسئله‏ای که در امشب تأکید شده است «دعا کردن» است و در روایت دارد: دعا کنید! دعای خیر کنید! و بدانید که این دعاها به اجابت می‌رسد.

3-   مقیّد باشید که امشب، مشغول غیر عبادت نباشید

مطلب دیگر اینکه مقیّد باشید که امشب مشغول به غیر عبادت نشوید. کاری کنید که اشتغالات کنار برود تا بتوانید به سوی عبادات و صالحات بروید. وقتی چنین معادله‏ای هست که عبادت امشب مانند عبادت صد و هفتاد سال است، خیلی انسان باید مراقبت و جدیّت داشته باشد. این خیلی قابل توجه است، چون امشب یکی از بزرگترین فرصتهایی است که ما داریم.

4-   اثر دعا برای دیگران و پشت سر آنها

درباره دعا کردن هم بگویم که در روایتی از امام باقر «علیه السلام» آمده است که حضرت فرمودند: «أسرع الدعاء نُجحاً للإجابة دعاء الأخ لأخیه بظَهر الغیب» سریعترین دعایی که به هدف اجابت می‏رسد، دعایی است که یک برادر مؤمن، برای برادر مؤمن دیگرش می‏کند و پشت سر او برایش از خدا خیر بخواهد؛ نه در حضورش. یعنی هرکس برای دیگری دعا کند، بسرعت به اجابت می‌رسد. «فیقول له ملک موکّل به لبّیک»؛ وقتی این شخص شروع می‏کند به دعا کردن برای برادر مؤمنش و پشت سر او، آن فرشته‏ای که برای گرفتن دعاها موکّل شده است، جواب می‏دهد: بله! «و لک مثلاه» یعنی این چیزی که برای برادرت خواستی، برای خودت دو برابرش برآورده شد. یعنی همین که برای دیگری خیر خواستی و دعایش کردی، برای خودت دو برابرش منظور و مستجاب می‏شود.

5-   امشب را قدر بدانید!

از غروب شب عرفه تا غروب روز عرفه زمان بسیار بزرگی است. این را گفتم تا امشب که به حسب ظاهر شب عرفه است و موقعیت بسیار خوبی است، هم دعا کنید و هم به اعمال صالحه مشغول شوید. این را هم بدانید که دعاهایی که می‏کنید اگر برای دیگران باشد، چیز بیشتری نصیبتان می‏شود.

خدا کند یکی از آن کسانی که شما دعا می‏کنید من باشم...

6-   از خدا چیزی کم نمی‏شود، حتّی اگر...

«رُوی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: أوحی الله تعالی إلی بعض أنبیائه لَو أَنَّ أَهلَ سَبعِ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِینَ سَأَلُونِی جَمیعاً فَأَعطَیتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنهُم مَسْأَلَتَهُ مَا نَقَصَ ذَلِکَ مِن مُلکِی مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَةٍ وَ کَیفَ یَنقُصُ مُلکٌ أَنا قَیِّمُه‏.»

در روایتی است که از پیغمبر اکرم نقل شده است که خداوند وحی فرستاد به بعضی از پیامبرانش که این متنِ وحی الهی است که بر فرض که اهل هفت آسمان و تمام زمین، همگی از من درخواست کنند و به هرکدام هرچه را خواستند بدهم، از خزانه، حکومت و فضل الهی ذرّه‏ای کاسته نمی‌شود؛ حتی به اندازه یک بال پشه هم از خزانه من کم نمی‌شود؛ و چه‏طور ممکن است از فضل الهی کاسته شود در حالی که من سردمدار آن هستم!؟

7-   روز امید خوشبختی برای همه

روایتی دیگری از زین العابدین «صلوات الله علیه» آمده که محدّث قمی هم آن را در مفاتیح نقل کرده است. در آن روایت آمده است که روز عرفه بود و حضرت دیدند که سائلی دارد از مردم، یعنی غیر خدا، درخواست می‌کند. حضرت به او فرمود: وای بر تو! در چنین روزی از غیر خدا تقاضا و درخواست می‌کنی!؟ و حال آنکه امید می‌رود در چنین روزی فضل الهی حتی شامل طفل‌هایی شود که در رحم مادر هستند. امید است که اینها خوشبخت و سعادتمند شوند.

8-   روز عرفه، روز دعا و درخواست

«رُوِیَ عَنِ البَاقِرِ عَلَیهِ‏السَّلَامُ قَالَ إِنَّ یَوْمَ عَرَفَةَ یَوْمُ دُعَاءٍ وَ مَسْأَلَةٍ». یکی از آن مقاطعی که برد این سلاح بیشتر است و موجب سرعت در اجابت می‌شود، ‌روز عرفه است. حتّی تعبیر امام باقر«علیه‏السلام» این است که اصلاً‌ روز عرفه، روز دعا و درخواست از خداوند است. یعنی در این مقطع زمانی بخصوص سرعت اجابت دعا بیشتر است.

9-   تنها امید جاماندگان

«مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ». حضرت امام جعفر صادق«ع» فرمودند: اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگیرد غفران برای او نیست مگر آنکه عرفه را درک کند.

از این روایت دو مطلب به دست می‏آید: یکی، عظمت ماه مبارک رمضان از نظر گسترش مغفرت الهی است که همه را در بر می‌گیرد. دوم، عظمت عرفه است. در ماه مبارک رمضان، زمان مطرح است. ممکن است برای عرفه هم زمان مطرح باشد؛ یعنی روز خاص و هم مکان مورد نظر باشد که آن «زمین عرفات» است. ولی مسلّماً زمان در اهمیت موضوع دخالت دارد که «روز عرفه» است. از لحاظ قید زمان، اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگرفت، مسلّماً اگر در روز عرفه از خداوند طلب مغفرت کند مورد مغفرت الهی قرار خواهد گرفت.

10- فضیلت زوّار امام حسین در عرفه

مسئله مهم در روز عرفه زیارت امام حسین«علیه‏السلام» است که در حدیث آمده است خداوند قبل از آنکه به سرزمین عرفات نظر کند، به زائران امام حسین«علیه‏السلام» نظر می‌افکند و این نظر افکندن در زمان‌های حساس و سرنوشت‌ساز مانند شب قدر، عید فطر، عید قربان و عید غدیر است که افضل اعمال در این زمان‌ها زیارت امام حسین«علیه‏السلام» است.

11-  این روز را از دست ندهید!

هر لحظه‌ای از لحظات امروز برای ما گرانبهاست؛ بخصوص برای دعا و درخواست از خداوند. این فرصت بهترین فرصت است. پس این فرصت را از دست ندهید! بخصوص از ظهر تا هنگام غروب را که در روایات وارد شده است. به دوستان می‏خواستم سفارش کنم که این چند ساعت را غنیمت بشمارید. بدانید اگر می‏خواهید مشکلاتتان را حل کنید ـ‏ که همه ما ‏مشکلات داریم‏ـ بیایید ‌این چند ساعت را درِ خانه خدا بروید و از او بخواهید؛ چه حاجت‏های مادّی را و چه معنوی را، همه را از او بخواهید. چون امروز بُردِ دعا خیلی زیاد است. بخصوص درباره دیگران اگر دعا کنید، ما در روایت داریم که خدا چند هزار برابر به شما اعطا می‏کند. از همه شما التماس دعا دارم؛ من را هم فراموش نکنید و دعا کنید.

جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

پیش نوشت : این مطلب را در گوگل ریدر دیدم و یاد نکته ای افتادم که از حاج آقا مجتبی تهرانی شنیده بودم که بهترین پاسخ برای مطلب مزبور است . خواستم همان جا این خاطره را به عنوان کامنت بگذارم ، اما تصمیم گرفتم در خود وبلاگ بگذارم که مخاطبان فراگیرتری آن را ببینند.

*

خیلی سال پیش ، ناگهان متوجه شدم که رفتارهای من عوض شده است . خیلی بد رفتار شده بودم ،  خیلی گناهانی که پیشتر از آنها دوری می کردم مرتکب می شدم - هم زبانی و هم غیر زبانی - و کلاً متوجه شدم از آن شخص ِ یکی دو ماه پیش ، بسیار فاصله گرفته ام . فکر می کنم آن روزها حاج آقا مجتبی جلسه نداشت ؛ رفتم مسجد جامع چهلستون که ظهرها نماز می خواند . بعد از نماز به ایشان ماجرا را گفتم .

        

حاج آقا پرسید : شغلت را عوض کرده ای ؟

گفتم : نه .

دیگر سؤال دوم را نپرسید . گفت : نماز اول وقتت را ترک کرده ای . برو رعایت کن ، حل می شود .

ناگهان یادم آمد کلاس های کانون زبان که همیشه ساعت یک بعد از ظهر تشکیل می شود ، به علت تغییر ساعت  رسمی کشور  در دو نیمسال  اول و دوم ، درست مصادف شده است با اذان و نماز ظهر و عصر و من نمازم را وقتی به روزنامه می رسم ، با دو سه ساعتی تأخیر می خوانم .

*

همان طور که مسیر بازار تا روزنامه را رکاب می زدم ، به این فکر می کردم که چگونه حاجی مثل یک طبیب ، اول یک سؤال کرد و بعد بدون اینکه سؤال دیگری بکند ، درد را تشخیص داد و نسخه را پیچید .

سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 

... حرف‌های من را خوب گوش کنید! من ، هم روایت خواندم، هم مطلب را گفتم؛ خودتان اینها را کنار هم بگذارید و منظور مرا بفهمید!

امام بر اساس همین قانون کلی الهی، می دانست عاقبت آن‏هایی که با او در افتاده‏اند و برای اصلاح دنیایشان از مسائل دینی چشمپوشی کرده‌اند، چه خواهد شد. حالا به هر دلیلی که باشد فرق ندارد؛ تطمیع شده بودند، تهدید شده بودند یا تحمیق شده بودند. این مسئله بود که اینها برای امور دنیوی خودشان، دست از مسائل اخروی و دینی برداشتند. آن وقت امام حسین آمد و سرانجام همه آنها را گفت که چه بر سرشان خواهد آمد.

یک وقت می‏گویی امام به صورت کلی مطالبی را بیان کردند؛ امّا نه! می‌بینیم حضرت سرانجام کار اینها را به‌طور شفاف و روشن بیان می‌کنند. من دو تعبیر از امام حسین «علیه السلام» را نقل می‏کنم که یکی با اشاره به این مسئله اشاره دارد که جنبه مقایسه‏ای داشت و این امت را با امت دیگر مقایسه کردند، یکی هم خیلی شفاف، درباره اهل کوفه و عاقبت اینها ست.

 

 عاقبتی همچون بنی اسرائیل

 

امّا نقل اوّل؛ وقتی امام حسین «علیه السلام» با عبدالله ابن عمر روبه‏رو شد و او امام را نصیحت کرد، حضرت در پاسخ او فرمود: «یَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مِنْ هَوَانِ الدُّنْیَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنَّ رَأْسَ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا أُهْدِیَ إِلَى بَغِیٍّ مِنْ بَغَایَا بَنِی إِسْرَائِیلَ» ای اباعبدالرحمان! آیا از پستی دنیا نزد خداوند خبر نداری که سر یحیی فرزند زکریا را به یکی از نابکاران بنی اسرائیل هدیه دادند؟! حضرت تا اینجا اشاره کرد به اینکه سر ما را هم در این راه می‏برند. «أَ مَا تَعْلَمُ» آیا نمی‌دانی، «أَنَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَانُوا یَقْتُلُونَ مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ سَبْعِینَ نَبِیّاً» که بنی اسرائیل در فاصله میان طلوع فجر و طلوع خورشید، هفتاد پیغمبر را کشتند، « ثُمَّ » و پشیمان هم نشدند، «یَجْلِسُونَ فِی أَسْوَاقِهِمْ» و به دنبال کسب درآمد به بازار رفتند، «یَبِیعُونَ وَ یَشْتَرُونَ»، کاسبی می‌کردند، «کَأَنْ لَمْ یَصْنَعُوا شَیْئاً»، گویی که هیچ اتفاقی نیافتاده است! کأنّ هیچ کاری نکرده‌اند، چیزی نشده و آب از آب تکان نخورده است، «فَلَمْ یُعَجِّلِ اللَّهُ عَلَیْهِمْ» و خدا نیز آنها را فوراً به عذاب گرفتار نکرد؟! اینطور نشد که خدا، به‌خاطر این اعمال خلاف و این بی‏دینی عجله کند و آنها را سریع به سزایشان برساند، «بَلْ أمهَلَهُم» بلکه به آنها مهلت داد، «وَ أَخَذَهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ أَخْذَ عَزِیزٍ ذِی انْتِقَامٍ»( بحارالأنوار، ج 44، ص 364) بعد از چند سالی، تمامشان را مقتدرانه عذاب کرد.

 

سنّت خدا سوخت و سوز ندارد!

 

اینکه حضرت اشاره دارد به این که اینها این کارها را کردند و بعد هم دنبال کار خودشان رفتند ـ‌کَأن لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراًـ گویا اصلاً اتفاقی نیفتاده است، ولی خدا بعد از مدتی آنها را گرفت، «فَلَمْ یُعَجِّلِ» و عجله نکرد، معنایش این است که سنت الهی دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد. حضرت این سنت الهی را به او گفت و به نوعی به او تنبه داد که بدان اینها من را می‏کشند، سرم را هم برای یک فاسق می‏فرستند، اما خیال نکنی که خدا اینها را رهایشان می‏کند. بعد از مدتی آنها را سخت عذاب خواهد کرد.

 

در یک مورد هم حضرت به طور شفاف و صریح عاقبت کار اینها را بیان کردند. همه تاریخ‏های معتبر سنی و شیعه، با کمی اختلاف این قضیه را بیان کرده‌اند که مردی از اهالی کوفه از مکه برمی‏گشت که به سرعت خودش را به وطنش برساند. در بین راه چند خیمه دید. پرسید این خیمه‏ها برای کیست؟ به او گفتند: اینها متعلّق به حسین بن‏علی«علیه‏السلام» است. تا این حرف را شنید، به سمت خِیام حسین حرکت کرد. گویا او از کسانی بوده که حضرت را می‏شناخته است، لذا با آن اشتیاق به زیارت پسر پیغمبر رفت. او نقل می‏کند که من به سراغ خیمه اختصاصی حسین«علیه‏السلام» رفتم. چون خیمه‏ها متعدّد بود. سراغ آقا را گرفتم. بر حضرت وارد شدم. چهره‏اش را نگاه کردم. دیدم او یک مردی است که نشانه‌های دوران پیری در چهره‏اش آشکار شده‌ و مشغول قرآن خواندن است. قرآن می‏خواند و همین‌طور اشک می‏ریزد. اشک‌هایش از روی گونه‏ و محاسنش می‏ریزد.

 

عرض کردم: پدر و مادرم فدایت یابن رسول الله! «جُعِلتُ فِدَاکَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی! »، ای فرزند دختر پیامبر! چه انگیزه‏ای شما را به این بیابان بی‏آب و علف کشاند؟ چه شد که به اینجا آمدی؟ حضرت به من جواب دادند: «إِنَّ هَؤُلَاءِ أَخَافُونِی» این سردمداران حکومت شیطانی، من را تهدید کردند. «وَ هَذِهِ» از این طرف هم «کُتُبُ أَهْلِ الْکُوفَةِ»، اینها نامه‌های اهالی کوفه است که مرا به سوی خویش خوانده‌اند. حضرت هم آن طرف قضیه را گفت و هم این را، هر دو طرف را کنار هم گذاشت. اوّلی اشاره به جریانی داشت که در مدینه اتفاق افتاد که ولید بن عَتبه استاندار مدینه خواست که حضرت با یزید بیعت کند و یزید هم به او امر کرده بود که اگر بیعت نکرد گردنش را بزن! در همین جلسه حضرت را تهدید به مرگ کردند. «وَ هَذِهِ کُتُبُ أَهْلِ الْکُوفَةِ» این هم دعوت‌نامه‏های اهل کوفه است. امّا بدان، «وَ هُمْ قَاتِلِی إِلَّا انْتَهَکُوهُ»؛ همین اهل کوفه من را می‏کشند. «فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ وَ لَمْ یَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً» وقتی اینها مرا کشتند و به حرام الهی احترام نگذاشتند، خدا بر اینها کسی را برانگیزاند «بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِمْ مَنْ یَقْتُلُهُمْ حَتَّى یَکُونُوا أَذَلَّ مِنْ فِرامِ المَرأهِ».(تاریخ ابن عساکر، ص 211) چنان خدا اینها را ذلیل و خوار بکند که آنها  از کهنه‏پاره‏ای که زن‏ها در ایام عادت به خود برمی‏دارند هم پست‏تر شوند.

اینجا دیگر بحث اشاره و کنایه نیست. حضرت در بین راه، صریح به اهالی کوفه اشاره می‌کند و این چیزها را می‏گوید. سرانجام کسانی که با او مقابله می‏کنند، این خواهد شد. مردم کوفه من را خواستند و آن‏ها هم که من را تهدید کردند و چون اینها دست به این جنایت بزنند و احترام خدا را هم درهم بشکنند، خدا هم کسی را بر آنها مسلّط خواهد کرد که آنها را به قتل برساند و آنچنان خوار و ذلیلشان کند که ذلیلتر از کهنه‏پاره نجس شوند.

 

سرنوشت «سران»؛ قیام مختار

 

حالا امام حسین در اینجا، چون این حرف را نسبت به همه آنها می‏گوید، لذا به دو چیز اشاره دارد می‏کند؛ یک: سرنوشت سران اینها مثل عمر سعد، عبید الله بن زیاد و ... و دو: سرنوشت خود مردم کوفه. سرنوشت سرانشان که شما خوب می‏دانید که چه شد. اگر بخواهیم از نظر تاریخی نگاه کنیم، این قضیه برخورد این شخص با امام اواخر ذیحجه سنه شصت است، یا نهایتاً اول محرّم سال شصت و یک . قضیه مختار مربوط به سران اینها ست که در سنه شصت و شش است. کار خدا دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. البته این زود بود و هنوز دیر نشده بود. 

سرنوشت «مردم»؛ حکومت حجاج‌بن‌یوسف

 

امّا خود مردم کوفه، بین سنه هفتاد و پنج تا نود و پنج حجاج بن یوسف ثقفی حاکم بر اینها شد. از طرف خلیفه اموی حاکم عراق شد و از بصره راه افتاد، به کوفه آمد و وارد مسجد کوفه شد. در اوّلین اجتماع مردم، در روز جمعه، خطبه خواند. «بسم الله» را نگفته خطبه‏اش را شروع کرد. جملاتی را که به اهل کوفه، خطاب کرد شنیدنی است. به آن‏ها گفت: «ای مردم عراق! ای اهل شقاق و نفاق!» حالا ببینید آن جلّاد تاریخ به اینها چه می‏گوید! «ای اهل شقاق و نفاق! و صاحبان بدترین صفات! به خدا سوگند من در میان شما گردن‏ها و سرهایی را می‌بینم که برافراشته شده و هنگام درو کردنش فرا رسیده است.» حساب همه شما را خواهم رسید! «و این کاری است که از من ساخته است. ای مردم کوفه! بدانید به خدا سوگند من نه از لغزش شما درمی‏گذرم و نه عذر شما را می‏پذیرم.» بعد هم دستور داد که بیرون شهر جمع شوند و قضایایی اتفاق افتاد که من نمی‏خواهم وارد مسائل تاریخی شوم 

من فقط همین را می‏خواستم بگویم. می‏دانید با آن‏ها، غیر جنگ‏هایی که در عراق  به راه انداخت، چه کار کرد؟ در تاریخ نوشته‌اند تعداد کسانی را که حجاج، خارج از جنگ کشته است، از همین اهل عراق، صد و بیست هزار نفر بود. صد و بیست هزار نفر را کشت. وقتی که مُرد، پنجاه هزار مرد در زندان‌های او بودند، سی‏هزار زن در زندان بودند. ده‏هزار نفر از این زن‏ها، عریان بودند و لباس نداشتند. زندان‏ها هم این طوری بود که سقف نداشت؛ لذا نه روز از گرمای آفتاب در امان بودند و نه شب از سرما. خوراکشان هم جو بود. جو را آرد می‌کردند، خاکستر و نمک در آن می‌زدند و به زندانی‌ها می‌دادند 

هشدار؛ خواری در دنیا

 

وای بر حال کسانی را که دین را رها کنند و سراغ دنیایشان بروند! چنین افرادی بدانند که مسلّماً سزای کارشان را در همین عالم خواهند دید. چه فرد باشد و چه اجتماع باشد؛ خدا سزای کارش را به او نشان خواهد داد. این یک سنت الهی است. چهار صباح سرخوش می‌شوی، اما به تو بگویم، اینها همه حساب شده است، در همین دنیا عقاب خواهی شد. بحث آخرت جدا است. ما داریم از نظر دنیایی بحث می‏کنیم. امام حسین هم سرانجام حرکت خود را می‏دانست و هم سرانجام حرکت آن‏ها را. سرنوشت خود را گفت، عاقبت آن‏ها را هم گفت و هر دو تحقق پیدا کرد.

نفس این‌طوری است که انسان را فریب می‌دهد. یابوی نفس چموش نشود و فکر نکنی که اگر چهار صباح سرخوش ‏شدی، دیگر نجات پیدا کرده‌ای و اتفاقی نخواهد افتاد. خدا چنان تو را به تمام قد، زمین بزند که دیگر نفهمی چه کار باید بکنی! فریادت به هیچ جا نخواهد رسید. من به طور کلّی گفتم و خواستم همه را مستند مطرح کرده باشم. اینکه برخی می‌گویند امام حسین نمی‏دانست چه خواهد شد و فریب دعوت کوفیان را خورد؛ نشان می‌دهد از همه چیز عقب هستند.

 

نفرین‌های امام حسین

 

من بروم سراغ بحثی که شاید جلسه آینده آن را باز کنم. امام حسین هم سرانجام کار خودش را و هم سرانجام کار آن‏ها را اخبار کرد. هر دو مورد را اخبار کرد و هر دو هم تحقّق پیدا کرد. لذا امام حسین روز عاشورا، در چند مورد نفرین کردند. من به یک موردش اشاره می‌کنم که در آن موارد دل حسین‏«علیه‏السلام» خیلی سوخت. یعنی صحنه، برای حسین «علیه السلام»، صحنه جان‏گدازی بود که اینها را نفرین کرد. با اینکه می‏دانست انجام کارشان چیست، باز هم آنها را نفرین کرد. در یک عبارت گفت: «اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَاحرِمهُم بَرَکَاتِکَ اللَّهم لاتَرضَ عَنهُم أبَداً».(بحارالأنوار، ج 45، ص 9)خدایا ! بارش آسمان را از آنان بازدار؛ از برکت‏هایت محرومشان کن؛ بار خدایا! هرگز از این مردم خشنود نشو...

 

پانوشت :آنچه در این روزنوشت آمده است برشی از بیانات حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی است که در بیستم همین ماه در شب ششم ماه محرم ایراد کرده اند . متن کامل این اظهارات و نیز فایل صوتی آن را می توانید در این نشانی دریافت کنید.

چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()